گزارش زنده ی یک زندگی

چهارشنبه ی پیش رو

دوشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۳۲ ب.ظ

++ از اون هفته که دلم میخواست برم کارگاه شعر و نرفتم ، دارم با خودم

میگم این هفته حتما حتما میرم ... تازه حتی به اینکه چه شکلی آرایش کنم

و رژ لب چه رنگی بزنم و کدوم لباسمو بپوشم هم فکر کرده بودم ... تا اینکه ...

واسه این هفته 4شنبه عصرمون هم کارآموزی گذاشتن ... آخه چرااااا ؟ ها؟ ؟؟

خو من گناه دارم .... تازه دلمم واسه آدمهای کارگاه شعر تنگ شده (البته غیر از

اون دختره ی هم رشته و اون پسر ریش پروفسوریه ک عباس معروفی رو قبول

نداره :/ و ادعای داستان نویسی هم داره ...) دلم واسه سرگروه ، میم ، ع ،

مستر کاف ، خواهر های مستر کاف ، خواهر ع و اون پسر خفن عه که دانشجوی

تهرانه و فقط بعضی هفته ها میاد تنگ شده ....


++ یه عالمه درس نخونده واسه امتحان میان ترم هام دارم ... کلی کار زبان انجام

نشده دارم ، از طرفی دارم "مردی به نام اووه " رو میخونم و حس میکنم که من

چقدر این کتابو دوس ندارم ، چقدر سخت پیش میره و چقدر حوصله م رو سر میبره ...


++ورزش بود گفتم میرم ؟ فقط 1 هفته رفتم :/ ، بعد با کارآموزی هام تداخلی شد ...

دلم ورزش هم میخواد ... دلم ا.د رو هم میخواد ... هعیییییی چقدر ناله کردم :)))

  • موافقین ۳ مخالفین ۰
  • دوشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۳۲ ب.ظ
  • سویل :)

نظرات  (۳)

منم وقتی کتاب مردی به نام اوه رو میخوندم تقریبا همین احساس رو داشتم .انتظارم خیلی بیشتر از اینها بود از یک کتاب پرفروش که سر زبون ها افتاده ولی وقتی شروع کردم به خوندنش اونقدر ها که دلم میخواست و انتظارش رو داشتم جذاب و پرکشش نبود . هرچند که شخصیت پردازی اوه برام جالب بود و روند داستان رو دوست نداشتم
پاسخ:
من دقیقا نصف کتاب رو خوندم ، ولی تا الان واقعااااااا به زور پیش رفتم ...
فقط واسه این دارم میخونم و پیش میرم که وقتی حرفی ازش به میون
اومد بتونم نظرم رو بگم ولی حقیقتا جذابیتی واسم نداره ...

نمیدونم چرا ، ولی واقعا تعداد خیلی کمی از این کتابهایی که سر زبون ها
افتاد تونست منو جذب کنه ...
شاید برمیگرده به سلیقه ی مطالعاتی شما ...
خیلی وقت پیش این بحث بین من و دوتا دیگه از دوستان کتابخون هم پیش اومده بود . یکی ازدوستان با موج حرکت میکرد مثلا زمانی که ملت عشق خیلی اسمش شنیده میشد و به به و چه چه میشد اون رو خوند و معرفی میکرد در حالیکه مثلا دوست دیگه ام و من اصلا نتونستیم ملت عشق رو تا اخر بخونیم چون رده ی کتابهایی که میخوندیم کلا متفاوت بود و ذهن ناخود اگاه کتاب جدید رو با قبلی ها مقایسه میکنه .

کتابهایی که میفته سر زبون یه مدت و بعد دیگه خبری نیست ازشون اکثرا  پیشنهاد کتابخونهای حرفه ای نیست . پیشنهاد کتابخونهایی که مثل چالشهای مختلف همدیگه رو به خوندنش دعوت میکنن که اصلا چیز بدی نیست ولی به هرحال به مذاق همه خوش نمیاد و مثل تب میمونه که یه مددت هست و بعد رفع میشه
پاسخ:
حقیقتش من خیلی سلیقه ی خاصی برای مطالعه ندارم
یعنی این شکلی نیستم که بگم فقططططط از فلان نویسنده میخونم یا فقططططط داستانهای فلان سبک رو میخونم ، بیشتر دوس دارم کتاب نثر قوی داشته باشه ، کلمه ها زیبا کنار هم قرار گرفته باشن ، آدم لذت ببره از
خوندن ترکیب ها توصیف ها  ، که مردی به نام اووه تقریبا این شکلی نیست ...

اره دقیقا با این موافقم ، این کتابهایی که یهویی معروف میشن ، بیشتر به دلیل اینکه میشه با جلدشون عکس های خوشگل انداخت معروف شدن :/ :|

اوکی خیلی خوبه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی