گزارش زنده ی یک زندگی

خب من دیشب یه کاری کردم

یه کاری که قبل از انجامش کسی سرم داد نزده بود که باید فلان کار رو بکنی

یا تهدید نکرده و خط و نشون نکشیده بود که حق نداری فلان کار رو کنی

تصمیمی که من گرفتم کمتر برحسب اعتقاد و بیشتر بر حسب همون اطاعت از

قوانین از پیش تعیین شده ی بابام بود

بدون هیچ بحثی ، بدون گریه و آه و ناله و زاری و شکایت من رفتاری مطابق میل

خانواده م داشتم که تاکید میکنم قسمت کمتر دلیل این کارم اعتقاداتم بود


امشب داشتم با یه نفر که از ماجرای دیشب با خبر بود حرف میزدم، گفتم حس

میکنم رفتار دیشب من امل گونه بوده،  گفت نه اینجوری نیس من وقتی شنیدم

تو این کارو کردی گفتم اااااا ایول فلانی این تصمیم رو  گرفت و عملیش کرد ،

اتفاقا این رفتار واسه آدماییه که عزت نفس و اعتماد به نفس دارن و تصمیم میگیرن

و اجراییش میکنن ،میگفت اگه من جای توی بودم عنان از کف میدادم و بیخیال سرزنش

های خانواده م کاری رو اون لحظه بهم حال میداد انجام میدادم ولی تو رو تصمیمت موندی


راستش خوشحال شدم اینجوری بهم گفت ، خیلی وقت بود کسی بهم نگفته بود

تو اعتماد به نفست بالاعه...

پست دیشب هم دقیقا در همین راستا بود ، اینکه ناراحت بودم چرا من قانون شکن

نیستم .

  • سویل :)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی