گزارش زنده ی یک زندگی

سلاااام :)


خب من یک عدد ساعت بنفش مچی رو آخرای سال 95 هدیه گرفتم ، از خواهرم

تو وبلاگ قبلی هم یه بار که عکس دستم رو گذاشته بودم این ساعت هم بسته بودم

به دستم ،بنفشش خیلی خوش رنگ و پر رنگ بود ،به شکلی که واقعا نمیشد با رنگ

دیگه ای غیر از بنفش ست کرد،  منم چون چیز بنفش دیگه ای نداشتم نمینداختمش

دستم تا همین چند روز پیش رفتم سراغش و خواستم واسش یه ست درست کنم :)

از همین رو رفتم یه شال بنفش و لاک بنفش خریدم و دیروز که میخواستم برم کارگاه شعر

مانتو مشکی پوشیدم با شال بنفش و لاک بنفش و رژ لب بنفش زدم و کلی ذوق خودمو

کردم :) ، رفتم کارگاه و خدا رو شکر اون دختره ی هم رشته نبودش :))))  به قدری خوشحال

شدم بهم خوش گذشت که نمیتونم قدرش رو بگم :))))) کاش هفته های آینده هم نیاد

دختره ی لووووس، دلم میخواد خفه ش کنم وقتی صداشو نازک میکنه و با میم حرف میزنه :/


خلاصه که دیروز کارگاه شعر بهم خیلی خوش گذشت ، مستر کاف بود ، میم بود ، عبدالهی بود

اون آقا عه که خودش داستان کوتاه مینویسه بود ، خواهر عبداللهی هم بود ، سرگروهمون بود و

دو تا دختر جدید هم بودن ، دیروز داشتم مستر کاف رو نگا میکردم دقت کردم و با خودم گفتم

اووووه تو چقدر سیاهی آخه :/ و من واقعا به این حجم از سیاهی مستر پی نبرده بودم :/

این هفته یه داستان ایرانی خوندیم گیله مرد از بزرگ علوی ، آخرش سرگروه خندید و گفت

حالت نشئگی محمد ولی رو چقدر خوب توصیف کرده بود :)))) میم با حالت موزیانه بهش میگفت

چیه خوشت اومد ؟؟؟ :)))))))  ، آخر جلسه هم یکی از پسرا رو به جرم اینکه دیر اومده بود

فرستادن رفت بستنی بگیره :))) کلا دیروز خوب بود ، مدت زیادی بود تو کارگاه شعر اینقدر بهم

خوش نگذشته بود :)


+عمو جیمز رفته تهران اون تومور چشمش رو جراحی کنه ، دلم مث سیر و سرکه واسش

میجوشه، عمو جیمز حرف نمیزنه واسم ،یه شب که دیگه خیلی نگرانش شده بودم تو تلگرام

بهش پی ام دادم و باهاش حرف زدم فقط همینو گفت بدون جزئیات و بدون توضیح بیشتر ...

همه جواباش تلگرافی و کوتاه بود بعدم گفت من برم بخوابم و رفت ... بهش حق میدم بی حوصله

باشه ،حق داره ، تومور روی شبکیه هست ، ولی وقتی خودش منو درگیر کرد خودش اومد بهم

گفت بیماره خودش برام حرف زد الانم باید باهام حرف بزنه، ولی امتناعش منو میترسونه و

بیشتر از اون نگران میکنه ... خواهش میکنم واسش دعا کنید ...


+من فلوکستین نخوردم ولی فعلا که حالم بهتره :)

در مورد ترم جدید کلاس عکاسیم تو پست بعدی میگم :)

حالا که بازار کنکور و انتخاب رشته داغه منم تصمیم گرفتم رشته ی خودمو معرفی کنم

واسه کنکوری ها، منتظر پست معرفی پرستاری باشید :)



+حواستون به خوشی های زندگیتون باشه ، یه وقت بی خبر نذارن و برن ...

  • سویل :)

نظرات  (۳)

  • دختر خانوم❤
  • چه خوبه که بهت خوش گذشته☺خدایا مرسی❤❤❤
    پاسخ:
    ممنون :)
  • پریسا سادات ..
  • :)
    پاسخ:
    :)
    چه خوبه که داری از تابستونت استفاده ی مفید میکنی:) برعکس من😑
    پاسخ:
    واقعا اون شکلی که دلم میخواسته نشد که استفاده کنم ....

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی