گزارش زنده ی یک زندگی

سلام :)


ماه گرفتگی خوشگلی بود :)  با لنزی که قبل عید خریدم تونستم از این عکس خفنا از

ماه بگیرم ، خاطرم هست پارسال هم ماه گرفتگی شد ولی لنز من زورش نمیرسید

ثبتش کنه ...


مامانم با مامان بزرگم رفتن تهران واسه دکتر چشم مامان بزرگم، مامانم خودش سرگیجه

داره زانوش هم درد میکنه ولی با این حال بین خواهر برادر های دیگه فعلا مناسب ترین

گزینه واسه همراهی مامان بزرگم بود ، بگذریم که بابام چقدر به بنده خدا غر زد که چرا

میخوای 4 روز خونه رو ول کنی و بری ، مگه اصن تو تهرانو بلدی ،یا اینکه اصن چرا تو چرا

بقیه نه ...

خلاصه که مامانم فعلا تهرانه و احتمالا سه شنبه برمیگرده...


میدونم عمو جیمز رفته دکتر ، ولی نمیدونم دکتر چی بهش گفته ، آزمایشی، اسکنی

عکسی چیزی خواسته یا نه ، خیلی دلم میخواد بپرسم ولی میترسم بگه عجب آدمیه

این دختره نمیشه یک کلمه پیشش حرف زد ... کاش خودش واسم میگفت ... کاش اصن

اصن اصن هیییییییچ راجع به این مشکلش واسه من نگفته بود ... :(


تیتر آهنگ جدید ایهام _چشمانت آرزوست _ عه ، شده تم این روزای من ...


شبتون بخیر :)

  • سویل :)

نظرات  (۱)

خیلی دلبر بود دیشب :)
پاسخ:
خییییلییییی زیاد :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی