گزارش زنده ی یک زندگی

10 بار پنل رو باز کردم که بنویسم، پشیمون شدم بستم و دوباره ...

دلم میخواد ازش بنویسم ولی چیزی که ناراحت کننده ست وقتی به

کلمه تبدیل میشه ،به رشته ی تحریر در میاد ، غمش چند برابر میشه ...

هفته قبل فقط کم و کوتاه گفت تومور ها رو برداشته و منم بیشتر نپرسیدم

این هفته ... شروع کرد به توضیح ...

گفت سمت چپ نفروکتومی رادیکال شده ( کلیه و گره های لنفی و فوق کلیه و

بافت های چربی حتی میزنای به خاطر سرطانی شدن برداشته میشن ) سمت

راستش پارشیال نفروکتومی  (فقط قسمت درگیر برداشته میشه)

گفت نمیترسم ، ته ش دیالیزه،  مهم نیس ... گفتم روحیه ت عالیه ... گفتم باید

بری پیش اورولوژیست، چکاپ های دوره ای بشی واسه اینکه مطمئن بشی

جاهای دیگه درگیر نشدن ، گفت آخه چی میخواد درگیر بشه اون تو الان فقط

حفره ست خالیه ،وقتی چیزی نیس چه جوری میخواد بقیه جاها رو آلوده کنه ...

ترسیدم بگم شاید الانم آلوده شده باشه بقیه جاها و خودت ندونی. ..

خندید ، دلم گرفت ،

انگار یهو بخواد همه چیزو بگه ،برگشت و پشت گردنش که جای بخیه بود رو

نشون داد گفت اینو دیده بودی ؟ گفتم اره

گفت 7 سال پیش یه توده توی مخچه م بود،  جراحی کردیم برش داشتیم

دستش رو گذاشت رو چشم چپش ، گفت چشم راستم درست نمیبینه

از همین تومور تو چشم راستم هست ولی گفتن ثابت مونده اندازه ش

دست کاری و برداشتن نیاز نداره ، کاریش نداشته باش

فهمیدم که نه خوب خبر داره از بیماری و مشکلش

خیس عرق شدم از ترس ... گفتم چی کشیدی ... ؟؟؟؟

دلم میخواست سفت بچسبم بغلش کنم ، گفتم از هفته پیش که بهم جریان

مشکل کلیه ش رو گفته فکرم درگیرشه. ... واسش آرزوی سلامتی کردم و

برگشتم به سمت خونه

خوابیدم و توی تمام مدت خوابم بود ...

انقدر ذهنم درگیرشه که امروز عصر میخواستم 2 ساعت قلب ، 1 ساعت روان و

1 ساعت مادر و نوزاد بخونم ولی فقط به زور 1 ساعت روان خوندم

انقدر ذهنم درگیرشه که من که کم حرف میزنم ،همه ی این مکالمه رو واسه

مامانم گفتم ،داشتم میترکیدم از غصه ، اگه نمیگفتم یه چیزیم میشد 


خداااااااااا

خداااااا

میدونم بهتر از هر بیننده ای وضع این آدمو میبینی و میدونی

تو حتی از تک تک سلول های سرطانی که تو هر عضو دیگه ش

ممکنه باشه خبر داری

خداااااااااااا خواهش میکنم ازت

با همه ی قلبم

با همه ی وجودم

معجزه کن

بدنش رو پاااااک پاااااک کن از سرطان

خدا نمیدونم چه جوری صدات کنم ، نمیدونم چه جوری التماست کنم

فقط معجزه

یه معجزه ی خیلی بزرگ

یه معجزه ی خیلی خیلی بزرگ بفرست

خواهش میکنم ....

  • سویل :)

نظرات  (۴)

سلام
خدا همه مریضا رو شفا بده ان شاءالله
پاسخ:
انشاءالله
خدا شفاش بده
چی کشیده!!
پاسخ:
خواهش میکنم تو دعاهاتون واسش دعا کنید ....فقط 27 سالشه ... 😢
قبل عملش بررسی میکنن برای متاستازها ! 
اگه متاستاز داده بود همون قبل عمل بهش میگفتن...
+خیلی سخته واقعا... سرطان خیلی مزخرفه....
پاسخ:
اره ، اینو میدونم ، منتها لعنتی نمیدونم چه دردیه که از این ور جراحی میکنی
از یه طرف دیگه دوباره در میاد ... زن عموم لیپوسارکوم داشت ، جراحی کرد ،
پرتو درمانی کرد ... 1 سال بعد از پرتودرمانیش حالا فهمیدن ریه ش درگیر شده ...

میترسم اینم اینجوری بشه ، و ترسش بیشتر اینجاس که سرطان کلیه به
شیمی درمانی مقاومه... :(   😓😓😓

دلژین جان تو دعاهات به یادش باش ...
نمیدونم این سرطان لعنتی این سال های اخیر از کجا پیداش شده ؟!
کلی ادم دیدم که تو سن کم هم بودن و درگیرش شدن 
پاسخ:
زندگی دهه 60 ای ها رو جنگ گرفت
دهه 70 ای ها رو سرطان ...
وای x عزیزم ، تو رو خدا بین دعاهات یادش باش ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی