گزارش زنده ی یک زندگی

ساعت ؟:45 رسیدیم مرقد امام و از اونجا سوار مترو شدیم واسه مصلی، تقریبا 1 ساعت تو مترو بودیم و به نمایشگاه که رسیدیم کلی احساس قدرت کردم :)))) اول رفتیم ناشرهای دانشگاهی و کلی گشتیم تا قسمت علوم پزشکیش رو پیدا کردیم کتابهای کودک بیمار و داروهای ترالی اورژانس و پرستاری ویژه رو گرفتیم و دیدیم ظهر شده، ناهار زدیم رفتیم ناشرهای عمومی
همینو بگم که آقای یوسف علیخانی رو دیدم و باهاش عکس انداختم و اول کتابم برام یادداشت کرد و باعث شد روزمو بسازه :))))
  • سویل :)

نظرات  (۱)

اتفاقا امروزم بچه های رادیوبلاگی نمایشگاه بودن، اگه یکی دو ساعت زودتر رسیده بودی نمایشگاه می دیدیشون
پاسخ:
اگه هم میدیدم که نمیشناختمشون ک :(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی