گزارش زنده ی یک زندگی

خب صبح اصفهان صبحانه خوردیم و راه افتادیم به سمت یزد

سر ظهر اوج گرما رسیدیم یزد....آخ که گرما وحشتناک بود ... به زور جایی رو که رزرو کرده بودیم پیدا کردیم و

درحالی که همگی از گرما داشتیم ذوب میشدیم اتاقو تحویل گرفتیم و چمدون ها رو داخل اتاق گذاشتیم و رفتیم واسه ناهار

برخلاف اصفهان ، جایی که تو یزد رزرو کرده بودیم خیلی قشنگ بود :) هم اتاق و هم محوطه . محوطه انگار بر خلاف تصور من از یزد

سرسبز و پر از درخت های خوشگل بود. اون مجتمعی که ما ازش اتاق گرفته بودیم سالن واسه مراسم هم داشت منتها سالن ها

اون طرف حیاط بودن ، هر دو شبی که یزد بودیم سالن ها مراسم عروسی بودن :) ولی خب ما فقط ماشین عروس رو میدیدیم

دیگه ....روز اول بعد از اینکه ناهار خوردیم برگشتیم اتاق واسه استراحت ، تا بقیه داشتن استراحت میکردن من پریدم تو حموم و

دوش آب روبه خنک گرفتم ، واااااااااااااااااای من از گرما بیزارم ....بیزار ها

وقتی هوا خنک تر شد زدیم بیرون و رفتیم باغ دولت اباد ، هم عمارت زیبا بود و هم محوطه ش ، یه فضای عالی واسه عکاسی :)

بعد از اینکه تو فضا گشتیم رفتیم شیرینی یزدی و فالوده یزدی زدیم به بدن :)

یه آش معروف هم دارن یزدی ها به اسم "شولی یزدی" که خب از اونجایی که سلیقه ها متفاوته باید بگم که من نپسندیدم...

فردا صبحش رفتیم آتشکده و مسجد جامع و برج ساعت و کوچه های آشتی کنون و خانه ی حیران رو دیدیم و تماما من خودمو

خفه کردم با عکس گرفتن :)

دم مسجد چادر میدادن و بی چادر اجازه ورود نداشتیم.چادر ها برخلاف بقیه ی جاهای عمومی نو و تمییز و خوشگل بودن

چادر های رنگی رنگی گل درشت :) .همونجا دم در با چادر ازمون عکس با حجاب رایگان گرفتن :)

آخ که قیافه ی من با چادر گل گلی عاااااالیه :))))))  2 تا لپ از وسط چادر زده بیرون :))))))))


براتون بگم که ... عصر میخواستیم بریم میدون امیرچخماق که یکی از همراهامون گرما زده شد و حالش بد بود و درگیر دکتر رفتن

شدیم.

اینم بگم که بابام تو اصفهان و یزد _هردو- از هیچ تلاشی واسه از دماغ ما دراوردن سفر دریغ نکرد :/

کلا : من عااااشق لهجه ی شیرین یزدی ام . تو اون 2 روز به قدر کافی از یزدی ها مهربونی و مهمون نوازی دیدیم و به قدر کفایت

عاشقشون شدیم ...ولی از اونجایی که من بچه ی منطقه ی کوهستانی ام وااااااقعا تحمل اون گرما ندارم ... تو یزد که میگشتیم

هزااااار بار خدا رو شکر کردم که دانشگاه یزد قبول نشدم چون واقعا از نظر روحی و جسمی تحمل گرما رو ندارم

من بزرگ شده ی منطقه ی کوهستانی ام . دور شهرمون کوه های بلند هست . خونه ی ما تو یکی از محله هایی که تو کوهپایه س

واقع شده . پنجره های اتاق خواب رو که باز میکنیم پشت خونه کوه های سنگی و بلند بسیار نزدیک هست بهمون.

از اون طرف از روبرو توی تراس که نگاه کنی کوه های اونطرف شهر پیداست .

درسته که سرسبزی شهرمون فقط منحصر به بهاره ولی واقعا دیدن کوه ها لذت بخشه

اینو بعد از دیدن یزد _که امسال اولین بار بود میرفتیم_ بیشتر و عمیق تر حس کردم ...

خلاصه که به نظرم خوبه هر ادمی بمونه تو همون اقلیم اب و هوایی که زاده و بزرگ شده ، چون تغییر اون محیط آزار دهنده ست...


دلتون شاد و تعطیلی هاتون پر سفر

  • سویل :)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی