گزارش زنده ی یک زندگی

سلاااام :)

شبتون بخیر

حال دلتون کلی خوش :)

یکی از کارآموزی های این ترم واکسن هست

که صرف نظر از نوع درمانگاه توی هر درمانگاهی ممکنه برگزار بشه

مال ما افتاده درمانگاه یکی از پرت ترین و فقیر نشین ترین محله های شهرمون

ساختمون درمونگاه داغون و قدیمی

کلا  4 تا اتاق داره :/  که یکیش خدمات مامایی ارائه میشه و تو اون دوتای دیگه

هر کاری که پیش بیاد انجام میدن ، یکیش هم آبدار خونه س ولی خب چیزی

غیر از آب شیر تو اونجا واسه خوردن پیدا نمیشه

الان محیط رو کامل تصور کردید ؟ حالا فکر کنید تو این فضا 7 نفر شامل 6 تا کارآموز

که ماها باشیم و 1 استاد بخواد به پرسنل اونجا _ که کلا 3 نفر بودن_ اضافه بشه :/

یعنی جا واسه نفس کشیدن نیس دیگه :)))))

ولی خب ما تو همین فضا هم کار یاد میگیریم :)

اصل کار واکسن،  تزریق واکسن کودکانه اینکه بشناسیمشون،  محل تزریقش رو

بدونیم و عوارضش رو بشناسیم و به مامان نی نی توضیح بدیم :)

و چه کار شیرینیست کار کردن با  نی نی ها :)))

امروز نی نی ها که براساس تاریخ و نوبت واکسنشون میامدن اول قد و وزنشون

میکردیم و بعد هر کدوممون واکسنشونو میزدیم به ترتیب

به من دو تا نی نی رسید  ، یه دختر(مهتاب) 1 ساله واکسن mmr داشت تو بازو

و یه پسر (آرش) 1.5 ساله واکسن 3 گانه که محل تزریقش رو پاش بود ...

دوتاشون خودشونو هلاک کردن البته نه اینکه من بد بزنم ها خب به هر حال

نی نی بودن دردشون میامد. ... ای جان 😍

یه پسر 1 ساله اومد با مامانش ، من رفتم واسه قد و وزن بچه

بچه رو نشوندم رو ترازو و وزنش کردم بعد اونجا یه تخت بود که بچه رو میخوابوندیم روش

و کنارش مدرج بود واسه اندازه گیری قد بچه ، بچه رو از رو ترازو برداشتم و خوابوندم رو

تخت ....ای جااااان نی نی ترسیده بود و گریه میکرد و مقنعه م رو سففففت چسبیده بود

و ول نمیکرد ... آقا من ضعف کردم واسه نی نی :))) دیگه هرجور بود مقنعه م رو از تو دستاش

بیرون آوردم و قدش رو ثبت کردم،  واسه واکسنش نوبت یکی دیگه از دوستام بود و اون

واکسنش رو زد و طبق معمول بچه خودشو هلااااااک کرد از گریه

دیگهههه اینکه آدم کلی نی نی خوشمل میبینه و بهش خوش میگذره

بچه ها خندون میان و واکسن میزنن گریون میرن :)))

+ میدونم کلی چیز میز قول داده بودم بنویسم و هنوز ننوشتم، از این ترم جدید و درسهام هم

چیزی نگفتم ... میام و میگم براتون ... واقعا وقت تنگه، درس دانشگاه  ، کارآموزی و از همه

سخت تر خونه تکونی  .. آخ آخ که خیلی کار سختیه

++درمانگاه زنان که ترم قبل هم میرفتیم جای اعیان شهر نبود اونم جای پایین شهر بود

ولی خیلی از اینجا مجهز تر بود ، در و پیکر داشت ! پزشک و دندونپزشکی داشت ،

کارشناس تغذیه داشت ،کارشناس روانشناسی داشت ، کارشناس بهداشت و

واحد تنظیم خانواده. ...خلاصه که پایین شهر بود ولی امکانات داشت ، تازه داروخانه هم داشت

،  اینجا هیچی :/   فقط واکسیناسیون، مراقبت سلامت و مامایی ، همین .


شبتون بخیر 

مراقب خودتون و سلامتیتون باشید :*)



  • سویل :)

نظرات  (۱)

نی نی ها گریه می کنن هول نمیشی تمرکزت بهم بخوره؟ 
پاسخ:
چرا واقعا خیلی سخته ، گریه میکنن و دستشونو میکشن ولی خب باید بزنیم دیگه چاره ای نیس
هم اون بچه ایمنی میخواد و هم ما نمره ی کارآموزی :))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی