گزارش زنده ی یک زندگی

قبلا گفته بودم بابام ی پول قلنبه گذاشته بانک و سود میگیره و هرموقع منو اذیت میکرد
دعا میکردم که بانک پولشو بالا بکشه ...
از اواسط آبان سودای ورشکستگی اون بانک یه گوش میرسید و بابام ترسید و پول رو برداشت
و باهاش یه کار جدید شروع کرده
با این کار ، کمتر خونه ست و بیشتر سر کار و این از حجم اصطکاک ها کم کرده
اصطکاک هاش با من و مامانم کمتر شده ولی صفر نشده ....
خلاصه
این کار جدید سودش از اون سود بانک خیلی کمتره ولی خب امن تر از اونه
که البته اون بانک هم ورشکست نشد و پولی بالا نکشید و همه شایعه بوود
ولی خدایی پیشنهاد هرکی بود که من ممنونشم،  اصن کامل حس میکنم با شروع
این کار انگار بابام خودش هم آروم تر شده


+راستی چهارشنبه  18 بهمن ،کارگاه تشکیل نشد ، هفته بعدش 25 ام هم نرفتم
گفتم خوب نیس روز ولنتاین پاشم سینگل وار برم اونجا
ولی امروز رفتم
خیلی دوس دارم ریز امروزو بنویسم ولی واقعا خسته ام...

  • سویل :)

نظرات  (۱)

بانک شهر :)) 

پاسخ:
آفرین 😅👌

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی