گزارش زنده ی یک زندگی

مستر کاف finished
امروز رفتم کارگاه، مستر هم بود، ولی نمیدونم چرا از اواسط جلسه حس کردم از خودم بدم میاد،از خودم بدم میاد که اصلا حسی رو به وجود آوردم،حسی که به احتمال خیلی زیاد فقط یه طرفه بوده و من واقعا واسه خودم متاسفم که ذهن و فکرم رو درگیر یه رابطه ی یه نفره کردم،اونم به صرف اینکه فقط در حد ظاهر علایقم شبیه مسترعه،مثل کتاب خوندن،سبک هایی که میپسندیدیم،عکاسی و مواردی از این دست،یا مثلا اینکه موهای جوگندمی مستر منو جذب کرده بود ،یا اینکه کنار مستر که می ایستادم به سرشونه ش هم نمیرسیدم،اینا اصلا چیزایی نبود که دلیل قانع کننده ای برای علاقه مند شدن باشن،و اینم بگم که 100 البته علاقه مند شدن اصلا دلیل قانع کننده نمیخواد...من الان هیییییچ حسی به مستر ندارم.
  • سویل :)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی