گزارش زنده ی یک زندگی

از بین دوستای دانشگاهم ، یکی هست که بهش نزدیکترم و تقریبا از همه چیزم خبر داره

امروز قبل امتحان ،از روز 4شنبه براش گفتم و وضع نامرتب مستر کاف

گفتم ک اصلا دلمو زد با اون ظاهرش ، طرفو انگار از سر زمین برداشته بودی آورده بودی اونجا ...

گفت بیخیال باو ، همه پسرا اینجورین ، اصن همه مردا اینجورین و دوس پسر خودشو مثال زد

که مثلا حالا فکر کردی فلانی خیلی هر بار شیک و پیک میاد ؟ گفتم لااقل هرچی من دیدمش

مرتب بوده ، گفت تو مرتبیشو دیدی ، من کثیفی هاشم دیدم ، فکرتو درگیر نکن همه همینن ...

بعد داشتم فکر میکردم به ابن همه ای که اینطورین... بعد همینطور توی ذهنم براش مثال نقض

پیدا کردم که نه فلانی ، فلانی خیلی تمییزه، فلانی همیشه بو عطر میده ، اون یکی همیشه

بوی شامپو میده، اون یکی همیشه قبل بیرون رفتن از خونه دوش میگیره... و فکر کردم اگه

این نامرتب بودن مستر کاف این بار اتفاقی نبوده و همیشه همین آش و همین کاسه س که

با همه ی ویژگی های خویش باید کلاااا حذفش کنم از دایره ی انتخابهام. ... فک کن مثلا من

بخوام به یه پسر بیست و اندی ساله تذکر بدم که فلان لباست چروکه نپوشش، یا مثلا کتت

اتو نداره یا کفشهات واکس ندارن ... اون دیوونه میشم ک :(

  • سویل :)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی