گزارش زنده ی یک زندگی

سلام :)

بله میدونم خیلی به اینجا سر نمیزنم ، میدونم کامنت ها رو هم تایید نکردم،

بله میدونم کارایی که قرار بود اینجا انجام بدم، انجام نمیدم

اینها دلیلش فقط انس نگرفتن با فضای بیان هست ...

فقط امشب آمدم تا فوری فوتی ی چیزی اینجا ثبت کنم و برم

اون هم تاریخی به نام 17 شهریور تو زندگی من

الان 3 سال هست که روز 17 شهریور ی موضوعی پیش میاد که منو ناراحت میکنه

اونم کم و در حد یکی دو ساعت نه ها ..... خیلی ناراحت میشم ...خییییلییییی

سال 94 ، همین روز بود که فهمیدم سالار رو از دست دادم و خودمم بکشم بهش نمیرسم ...

(ب خدا اگه قبلش ذره ای فکر میکردم عواقب اون تنبلی هام از دست دادن سالار هست هیچ

وقت تنبلی نمیکردم ...)

سال 95 اون موضوع شهرک پرند بود ...بیشتر نمیتونم توضیح بدم ولی شاید هر عاملی باعث

میشد که من امکان کار و زندگی کردن تو پرند (با اون شکلی که تو نظرم بود) برام پیش نیاد ،

پارسال شب 17 شهریور من به شدت کوچیک و تحقیر شدم و ...از ماست که بر ماست

و امسال ....امروز روز انتخاب واحدم بود ، بگذریم که با چه مشقتی به زووور 20 واحد برداشتم،

این ناراحتم نکرد ، موضوع از این قراره: امروز نمره ی یکی از کارآموزی هامون آمد

جالبه ک این نمره باید با امتحانامون میامد ولی تا الان چیزی توی سایت ثبت نکرده بودن!

از اینجا میتونید به صحت نمرات پی ببرید !!!! خب من فکر میکنم پایین ترین نمره رو تو کلاس

از این کارآموزی آوردم ، جالبه من که اوووون همه واسه همین استاد سگ دو زدم تو بیمارستان

هر فرمایشی داشت انجام دادم ، هر کار میگفت مخالفت نمیکردم...تا خود 25 اسفند ما رو

کشوند بیمارستان و صدام درنیامد، روز 15 فروردین امتحان گذاشت و هیچی نگفتم ،

مث خر تو عید درسش رو خوندم ، همون طور که خواسته بود جزوه تنظیم کرده بودم کپی کردم

و روز آخر دادم دستش ، خلاصه میخوام بگم کل مدت کارآموزیمون در خدمتش بودم ...

اون روزا انقدر رفتارش با گروه ما و خصوصا من بد بود که حد نداشت ،تو بیمارستان جلو پرسنل ،

بقیه ی دانشجو ها ،مریضا یه دفعه داد میزد و ادم رو تخریب میکرد ،اون مدت یعنی اسفند 95

اوج روزای بی تابی من بود ،اون موقع ها که شبا گریه میکردم و از شدت فشار گریه ی بی صدا

شقیقه هام درد میگرفت،خدا شاهده که رفتار این موجود از ادم به دور تو حال اون روزای من بی تاثیر نبود ،....

به خدا از سر سوزنی از حقم نمیگذرم ...

آخر سر همچین نمره ای بهم داد ! داشتم جوش میاوردم از دیدن اون نمره ...

دوره ای که پسرای کلاسمون باهاش کارآموزی داشتن تو آخرین جلسه قرار میذارن ک

یکی از پسرا حرص استاد رو به هر شکلی ک میتونه دربیاره و یکی دیگه فیلم بگیره :/

در طول فیلم 2_3 دقیقه ای پسره با استاد بحث میکنه هرچی استاد میگه اون ی چیزی دیگه

میگه و خلاصه استاد عصبانی میذاره میره از کلاس بیرون و میگه دیگه باهاتون کاری ندارم

بعد دوربین برمیگرده ته کلاس و بقیه پسرا بلند بلند میخندن و ذوق میکنن :/

جالبه که این فیلمو تو اینستا هم گذاشتن و تقریبا همه ی همکلاسا و بعضی از

هم دانشگاهی هامونم دیدن !!!! بعد  همین پسرا نمره شون شده 18 !!!!!!!!!!!!!!!

دلم میخواد زنگ بزنم به استاده و فقط بهش فحش بدم ....

حالا اینا رو با این جزئیات نوشتم که واسه همیشه بمونه و یادم بمونه که این آدم

رو هیییییییچ وقت نبخشم. ....

اینا رو گفتم که بگم ،تا 3 نشه بازی نشه ، 3 تا 17 شهریور من فقططططططط غصه خوردم

از الان منتظرم که 17 شهریور 97 اتفاقی برام پیش بیاد که تا آخر شبش ته دلم خوشحال باشه

و از اون خوشحالی هایی که خیلی خفن و بزرگ نیس ولی واقعا ، واقعا ته دل آدم ی خوشی

نقلی حس میشه :))))) از الان منتظرم 17 شهریور 97 بخندم :)

  • سویل :)

نظرات  (۱)

من اگه بودم زنگ می زدم جدا
کم ندیدم آدمای این مدلی تو زندگی، مطمئن باش یه روزی یه کسی بدجوری حال اینجور آدمارو می گیره، دنیا دار مکافاته
پاسخ:
زنگ نزدم :|
راستش دستم به جایی نمیرسه اگه زنگ بزنم. .. دیگه نمره ها تایید نهایی شدن

راجع به اینکه میگی دنیا دار مکافاته. ... نمیدونم چرا فقط واسه من مکافات داره :/ و زندگی بقیه با همه ی
گندکاری هاشون زندگیشون خوب پیش میره .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی